پس از جنگ دوم
وقتی جنگ دوم جهانی به پایان رسید، قدرتهای مسلط، اتحادی موقت تشکیل دادند تا بتوانند بر سر سفرۀ فتوحات و پیروزیهای خود، در آرامش و به دور از درگیری، بهرۀ بیشتری برده و قدرت آینده را بهتر بین یکدیگر تقسیم کنند، ضرورت آرامش برای این سلطه گری از یکسو و تلاش برای ربودن گوی سبقت از حریف و مال خود کردن سهم بیشتری از قدرت با همۀ ابعاد خود از سوی دیگر منجر به بروز جنگ سرد، بین دو بلوک شرق و غرب گردید.
در خلال سالهای جنگ سرد خصوصا سالهای اولیه، نوعی سدبندی و بلوک بندی بین شرق و غرب صورت گرفت، که غرب لیبرال به رهبری آمریکا توانست در صف کردن همسایگان نظام سوسیالیستی برای عدم نفوذ تفکر سوسیالیسم به دنیای خارج توفیق بیشتری بیابد.
اندیشمندان ابرقدرت لیبرال در کنار جنبۀ نظامی و سخت افزاری مقابله با جریان سوسیالیسم، اقدام به طراحی یک وجه نرم افزاری برای صف خود در مقابل سوسیالیسم کردند که در قالب برنامه های مدرنیته و توسعه به اکثر کشورها ی جهان سوم صادر گردید، البته بسیاری از همین روشنفکران و اندیشمندان غربی در دهۀ 90 اعتراف کردند که در انتقال ادبیات مدرنیسم به جهان سوم به گونه ای گزینشی و یک درمیان عمل کرده اند و همۀ آنچه که اسباب توسعه ومدرنیته بوده را انتقال نداده اند، تا از آن طریق این دسته از کشورها پس از این انتقال با اصطلاح در حال توسعه به جای جهان سوم خوش باشند و هرگز به توسعۀ پایدار نرسند و به سبب آن نه رقیبی برای غرب تبدیل نشوند و هم توسعۀ آنها نوعی توسعۀ نامتوازن و وابسطه به نظام غربی باشد.
نظم نوین جهانی، جهانی سازی، دموکراسی، حقوق بشر، خاورمیانه بزرگ، خاورمیانه جدید و دهها برنامۀ دیگر همه و همه تنها برای ایجاد شرایطی بود که در آن شرایط غرب می تواند بهتر جهان را قبضه کرده و مابقی دنیا در وابستگی به غرب بیشتر فرو روند، "کریس هیبلزگری" در کتاب جنگ پست مدرن سخنان جورج بوش پدر را در جمع دانشجویان در ژانویۀ 1991 که گفت: "این جنگ (جنگ اول خلیج فارس) به مثابه ستیز سیاهی با سپیدی است"، به تمسخر گرفته و از نظم نوین جهانی امریکا به بی نظمی نوین جهانی تعبیر کرده و سپس از قول متفکر بزرگ چایلدز میگوید: "نظم نوین جهانی یعنی سهم غرب صلح و سهم بقیه جهان، جنگ".
بدین ترتیب و با اجراء برنامه های غرب این کشورها نه در دام سوسیالیسم افتاده اند و نه برای نظام سرمایه دار غربی در حکم رقیب خواهند شد، بلکه همواره به قدرت غرب وابسطه خواهند ماند، و آیندۀ قدرت برای غرب تضمین خواهد شد.
آغاز برهم خوردن برنامۀ غرب
این روند تا پایان دهۀ 70 به آرامی جلو میرفت تا آنکه فرصت دو دهۀ 60 و 70 زمینه ساز مسائلی شد که از آن به بیداری اسلامی، یاد می شود، این بیداری در 1979 یعنی بهمن 1357 منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خروج ایران از صف اصلی امپریالیسم غرب در مقابل سوسیالیسم شد، این واقعه سیاسی برنامه های غرب را به هم ریخت و غرب را به شدت با چالش مواجه کرد.
در اکثر کشورهای مسلمان، کتب، مقالات، سخنرانیها و برنامه های متنوعی تحت عنوان توسعۀ توسعه نیافتگی و در قالب "مکتب وابستگی"که ارمغان مدرنیتۀ غربی برای این کشورها بود، شکل گرفت، که مدرنیتۀ غربی را در کشورهای اسلامی به چالش کشید، "بلوم استروم" در سال 1984 به نقل از " آلوین.ی.سو" در کتاب تغییر اجتماعی و توسعه می آورد: "مکتب وابستگی نمایانگر طنین آواهایی است که از پیرامون (جهان سوم) به گوش می رسد وبا سلطۀ فکری مکتب نوسازی آمریکایی به معارضه بر می خیزد".
این موج انتقاد برای اولین بار از حیاط خلوت امریکا، یعنی امریکای لاتین در قالب طرح "اکلا"آغاز شد، اما ماهیتا با روند انتقادی در خاورمیانه، و دنیای اسلام متفاوت بود، گرا که ریشه های انتقاد در این نقطه از جهان در فرهنگ اسلامی بود و اساسا ماهیت فرهنگی داشت.
پس از آن در کشورهای اسلامی مباحث مدرنیته مبتنی بر اصول اولیۀ دین اسلام و با بهره گیری از نکات مثبت عقلی مدرنیتۀ غربی تاحت عنوان پارادایم ثابت توسعه که البته غالبا در اصل دین وجود داشت، به سرعت گسترش یافت که در یک شکل کلی از آن به بیداری اسلامی یاد می شود.
انقلاب اسلامی ایران روند بیداری اسلامی را به شدت تسریع کرد، این روند در غرب، هم در حوزۀ اندیشه و هم در حوزۀ عمل با واکنشهایی روبرو شد، در حوزۀ اندیشه منجر به ظهور تفکری شد که از آن به برخورد تمدنها تعبیر می شود، شاید این جملۀ هانتینگتون، انقلاب شناس بزرگ دنیا همانند جملۀ اشپینگلر ایدئولوگ سیاسی، صریح نباشد که گفت "آینده از آن اسلام است و غرب در مقابل اسلام سقوط خواهد کرد"، اگر جملۀ هانتینگتون در لفافه است و خبر از نتیجۀ نبرد نمی دهد، که کدام سوی میدان پیروز می شود، صراحت سخنان افرادی چون اشپینگلر و دهها شخصیت سیاسی و علمی در غرب نتیجه و پایان این نبرد را روشن ساخته.
در حوزۀ عمل، نظام سرمایه داری غربی که قدرت خود را در خطر میدید برنامه های متعددی را برای مقابله و براندازی حکومت اسلامی در ایران عملی کرد، اما شکست پی در پی برنامه های غرب و قدرت روزافزون انقلاب اسلامی سران لیبرال غرب را که عمدتا بانیان ناتوی نظامی بودند بر آن داشت تا در یک حرکت اساسی ایدئولوژی اسلامی و بیداری اسلامی را مورد حمله قرار دهند تا شاید از این راه بتوانند احتمال از دست دادن آینده را برای خود کم کنند.
بدین ترتیب اگر دیروز در قالب دموکراسی لیبرالی و مدرنیته غربی برنامه ای فرهنگی ارائه کرده بودند این بار فقط با ابزار ضدفرهنگی وارد میدان نبرد شده اند، نظام امپریالیستی می داند آنچه امروز در مقابل او به عنوان بیداری اسلامی قد علم کرده به شدت تحت تأثیر فرهنگ ناب اسلامی است، فلذا با ابزاری گسترده عزم آن دارد تا در جنگ با این فرهنگ پیروز شود.
ماهیت ناتوی فرهنگی
ماهيت فرهنگي ناتو برخلاف آنچه تصور ميشود جدا و متفاوت از ناتو با رويكرد نظامي نيست. امروز ماهيت فرهنگي ناتو صورتي تكامل يافته و رشد داده شده و در حقيقت يك مرحلۀ بلوغ از همان ناتوي سابق است كه البته اين بار جنبۀ ميليتاريسي، جزء كوچكي و در حقيقت بخش خردي از حركت كلان نظام سلطه براي تضمين "آينده براي خود" است.
ارگان نظامي ناتو، با ابزار ناتوي فرهنگي، مثل رسانه، به عنوان يك سرباز نگاه ميكند و مديريت ناتوي فرهنگي در سطح كلان به كل ارگان نظامي به عنوان يك لشگر از نيروي نبرد خود مينگرد.
در حقيقت ميدان نبرد امپرياليسم بر عليه نيروي مقاوم در مقابل سلطۀ نظام استعمار جهاني، آنچنان گسترده شده كه جنبۀ نظامي در آن به اين سو و آن سو ميغلطد، و گهگاه در گوشه و كنار آتش جنگ بپا ميكند، اما در اين ميدان نبرد سربازان متعدد فرهنگي با پشتيباني مسايل اقتصادي در كنار سربازان نظامي به نبرد با انديشۀ مقاوم در مقابل نظام سلطه مشغولند.
بدينترتيب ميتوان ماهيت نظام سلطه را در ميدان نبرد براي تضمين "آينده براي خود" متشكل از اجزائي به شرح زير دانست،
الف: وجه غالب، كه ماهيتي ضدفرهنگي دارد و اساس آن بر تخريب پايهها و بنيان فرهنگي و ايدئولوژي كشورهاي مقاوم در مقابل نظام سلطه بنا شد، این بخش به کمک ابزار متعددی محقق میشود که مهمترین آنها تخریب روند بیداری جهان اسلام، دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی، ترویج فساد وابتذال اخلاقی ، تبليغ و ترويج عرفانهاي انحرافي و مسلكهاي منحط و استعمار ساخته و تخريب باورهاي ملي و ديني می باشد.
ب: وجه مقوم، كه ماهيتي اقتصادي دارد، نظام امپرياليستي از ديرباز با تأكيد بر جنبههاي اقتصادي سعي در تثبيت سلطۀ خود داشته، اين جنبه از ميدان نبرد غالباً به دوگونه عمل ميشده، گونۀ اول نفس چپاول و غارت ثروت ملل است و گونۀ دوّم نوعي وابستگي و تضعيف و مانع شدن از رشد اقتصادي كشورهاي تحت سلطه است، اما امروز در ميدان نبرد ناتوي فرهنگي مسائل اقتصادي همچون تحريمها حكم مقوم و كاتاليزور براي تسهيل هجمههاي فرهنگي و تخريب ايدئولوژيها را دارد ميباشد.
نظام سلطه به خوبي ميداند كه ملتي كه در بحران اقتصادي و فقر مادي دچار است زودتر به مهلكة فقر فرهنگي وارد ميشود و تنها در اين شرايط است كه ارزشهاي غربي و فرهنگ ليبرالي جواب ميدهد والا جايي كه فرهنگ ناب اسلامي رواج دارد ارزشهاي ليبرالي، ضدارزش محسوب ميگردد.
ج: وجه زمينهساز، كه ماهيتي نظامي و ميليتاريسي دارد و به عنوان آمادهسازي بسياري جنبههاي ديگر در ميدان نبرد ناتوي فرهنگي عمل ميكند، نظام سلطة جهاني جنگ نظامي به راه مياندازد تا بتواند برنامة اصلي خود كه تخريب فرهنگ به كمك مقومهاي اقتصادي است را عملي كند، كه نمونههاي آن در جنگ 33 روزه و نيز عراق و افغانستان در همين چند ماه گذشته عملياتي شده است.
د: وجه مكمل، كه ماهيتي جنگ رواني دارد و به عنوان تسريع كنندة برنامههاي فرهنگي و اقتصادي و بعضاً نظامي عمل ميكند، جنگ رواني غالباً در حوزۀ موضوعي خاص عملياتي ميشود مثلاً در ماههاي گذشته مقولة انرژي هستهاي در جمهوري اسلامي ايران و دسترسي بومي به اين فناوري در چارچوب عمليات رواني بازتاب داده شده و ايران به عنوان كشوري كه قصد توليد بمب اتم و نابودي جهان را دارد معرفي شد.
جمع بندی
ایالات متحده بر اساس یک طرح راهبردی که پیش از 11 سپتامبر2001 تدوین شده بود و حسنین هیکل آن را در همان زمان فاش کرد، در سدد حفظ سه گونه برتری و استیلاء بر جهان در مقابل قدرت روزافزون اسلام است، بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی در کتاب "آمریکا دنیا را به کدام سو می برد" در مورد این سه مدل سلطه آورده: این هژمونیها و سلطه طلبی ها شامل سیاست، به معنی برتری فرهنگی، برتری نظامی و نیز برتری اقتصادی می باشد.
11سپتامبر در حقیقت باید آنقدر بزرگ طراحی شود تا درخور این طرح عظیم که تمام جهان را میخواهد مسلط شود، باشد، علاوه بر این نقطه عطف آغازین می بایست به نحوی مجوز حمله به دشمن، که بیداری اسلامی است را صادر کند، براین اساس آنها اعلام میکنند که "اسلام تنها نظام فرهنگی است که در مقابله با غرب مرتبا افرادی همچونبن لادن و طالبان را تولید می کند، کسانی که مدرنیته را تهدید می کنند"
بدین ترتیب جنگ جدیدی در ابعادی خاص از سوی آمریکا و هم پیمانان ناتویی او بر علیه جهان اسلام آغاز شد، که ابعاد چند گانه آن با ماهیتی فرهنگی، و با ابزار متعدد، سعی بر تضمین قدرت آینده برای غرب و آمریکا را دارد.
منابع مقاله
_ تغییر اجتماعی و توسعه، آلوین.ی.سو، محمود حبیبی مظاهری، پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی، 1378
_ مقالۀ انحراف در انتقال ادبیات مدرنیسم، جواد خواجه پور، نشریۀدانش پژوهان، شمارۀ 2، سال 1382
_ جنگ پست مدرن، گری گریس هیبلز، احمدرضاتقاء، دانشکده فرماندهی و ستاد دورۀ عالی جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1381
_ مقاله"گزارش محرمانه تیم سیاست خارجی بوش"،محمدحسنین هیکل، ماهنامه هدایت، بهمن1380
_ آمریکا دنیا را به کدام سو می برد، بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی، انتشارات سروش، 1382
_ سلطه یا بقا، نوآم چامسکی، ثقفی خراسانی، نشردیگر، 1385
نویسنده:جواد خواجه پور
منبع: کیهان 3/5/86