| گزیده سرمقاله روزنامههای امروز |
|
شنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ مشخصات خبر
«... و اینک الگوی فجر جهانی» عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛ اگر سی و سه سال پیش نظام سلطه ناتوان از آن بود که پدیده ای به نام «انقلاب اسلامی» را در ایران پیش بینی نماید این ضعف تحلیل تحولات تا سال گذشته نیز ادامه پیدا کرد و مجموعه انقلاب های منطقه ای بیرون از ارزیابی های اطلاعاتی، امنیتی و سیاسی جبهه استکبار بروز و ظهور یافت. آنچه امروز برای آمریکایی ها، صهیونیست ها و چند کشور اروپایی دنباله روی آمریکا بسیار آزاردهنده است و تا قبل از تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در مخیله نظام سلطه خطور نکرده بود منطقه ای شدن الگوی انقلاب اسلامی است. الگویی که باعث شده تا آنها با «دهه فجر منطقه ای» روبرو بشوند و نتوانند به صحنه عمل آمدن گفتمان انقلاب اسلامی را در قامت یک الگوی حیات بخش انکار نمایند. «قدرت انکار» اتفاقات و تحولات از سوی قدرت های بزرگ همواره عاملی بوده است تا اوضاع و احوال و شرایط را به نفع خودشان مصادره کنند ولی اکنون تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به مرحله ای رسیده که غیرقابل انکار است. آیا می توان انکار کرد که امسال به موازات سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ملت مصر نیز پیروزی انقلاب اسلامی کشورشان را جشن می گیرند؟ می توان انکار کرد که طاغوت مصر به طاغوت پهلوی پیوسته است؟! هر چند در ابتدای خیزش و خروش ملت های مسلمان، آمریکایی ها با تمام ظرفیت دیپلماسی، سیاسی و رسانه ای خود تلاش کردند ماهیت و هویت تحولات منطقه را وارونه نمایند و در قالب جنبش دموکراتیک از نوع لیبرال دموکراسی بزک کرده و جا بیندازند ولی اکنون در نخستین سالگرد بهار بیداری اسلامی نمی توانند انکار کنند که ۴ دیکتاتور سرسپرده به غرب سقوط کرده اند و امروز در تونس، مصر، لیبی و یمن اکثریت مردم خواستار شریعت اسلامی در مصادر حکومت هستند. اکنون نه تنها آمریکایی ها و صهیونیست ها قدرت انکار تحولات منطقه در بستر بیداری اسلامی ملت ها را ندارند بلکه منابع رسانه ای غربی و صهیونیستی اعتراف می کنند باید فراتر از «سطح» این تحولات به «عمق» آن پی برد. اینجاست که روزنامه صهیونیستی هاآرتص تحولات منطقه خاورمیانه را ناشی از «بهمن اسلامی خاورمیانه» ارزیابی می کند و در همین راستا «جروزالم پست» دیگر روزنامه صهیونیستی اعتراف می کند موج بیداری اسلامی خاورمیانه، آینده اسرائیل را به خطر انداخته است. ۲- ضعف تحلیل تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا طی یکسال گذشته موقعی آشکارتر شد که در ادامه این تحولات در سطح منطقه، قیام های اعتراضی فراگیر و گسترده به خاک اروپا و آمریکا رسید. آنچه که نظام سلطه و جبهه استکبار را با استیصال و سردرگمی روبرو ساخت ارتباط قیام های اعتراضی در اروپا و آمریکا با خیزش و خروش ملت های مسلمان بود. به تعبیر دیگر؛ ضعف فزاینده در تحلیل اتفاقات منطقه ای تا جایی ادامه یافت که در ۵ماه گذشته جنبش تسخیر وال استریت شکل گرفت و هر روز پرقدرت تر از روز قبل با دامنه ای گسترده تر به صحنه آمده و در پهنه ۸۲ کشور و بیش از ۱۲۰۰ شهر اعتراضات علیه نظام سرمایه داری رخ نمایانده است. نکته در این میان این است که جوانان و معترضان در نیویورک، واشنگتن، لندن، مادرید و... با صراحت و بدون لکنت زبان فریاد برآورده اند که با الهام از میدان التحریر به خیابان ها آمده اند و در همین خط، جوانان مسلمان مصری در میدان التحریر به تأسی و با الهام از انقلاب اسلامی ایران و نفی دو قطبی سرمایه داری و کمونیسم شعار سر می دهند: «لاغربیه، لاشرقیه؛ اسلامیه اسلامیه» ۳- مقامات ارشد آمریکایی در تحلیل تحولات منطقه و در ادامه تحلیل تحولات جنبش ضد وال استریت فاقد یک راهبرد مشخص بوده اند و اکنون با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده این فقر تحلیل بیشتر به چشم می آید. البته اوباما در چند سخنرانی اخیر خودش پیرامون آنچه در منطقه می گذرد و درباره اتفاقاتی که در اثر جنبش تسخیر وال استریت با آن روبرو هست یک راهبرد مشخص را پیش گرفت و آن عبور از پرداختن به مسائل منطقه ای خاورمیانه و اعتراضات دامنه دار جنبش ضد وال استریت است. خب، شاید خیلی نتوان به رئیس جمهور آمریکا آنهم در آستانه یک انتخابات نفسگیر در سال ۲۰۱۲ خرده گرفت. وضعیت اوباما در میدان این مبارزه انتخاباتی وخیم تر از آن است که بخواهد راهبرد آمریکا را در قبال تحولات منطقه و اتفاقات جنبش تسخیر وال استریت تشریح کند. شاید آنچه امروز برای اوباما بیش از هر چیزی مهم تر باشد رتوش سیمای اقتصادی آمریکاست. دولت اوباما به آب و آتش می زند تا به گونه ای اوضاع اقتصادی را برای افکار عمومی مناسب جلوه دهد و البته این در شرایطی است که از واپسین روزهای سال ۲۰۰۸ که اوباما قدرت را با شعار بهبود وضعیت اقتصادی به دست گرفت اوضاع به مراتب بدتر شده و هیچ افق روشنی در فضای تاریک اقتصاد آمریکا دیده نمی شود. بنابر گزارش های منتشره، افزایش بدهی ملی از ۱۰ تریلیون دلار به بیش از ۱۵ تریلیون دلار، افزایش نرخ بیکاری از ۶/۷ به ۵/۸ درصد و افزایش متوسط هزینه های بیمه از ۱۳ هزار به ۱۵ هزار دلار تنها بخشی از کارنامه اقتصادی اوباما است. از سوی دیگر؛ نظرسنجی های انجام شده بوسیله مؤسساتی چون «پیو» و «گالوپ» نشان می دهد اکثریت مردم آمریکا شکاف طبقاتی را در وضعیت کنونی کشورشان بسیار عمیق و رو به گسترش می دانند. بدون تردید این شکاف طبقاتی ضریب ناامنی را در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در پی داشته و حتی پی آمدهای غیرقابل پیش بینی به دنبال داشته است. به عنوان نمونه هفته پیش در اثر این شکاف طبقاتی که کارشناسان و ناظران آن را علت العلل مشکلات اقتصادی آمریکا می دانند مردم شهر اوکلند واقع در ایالت کالیفرنیا به خیابان ها ریختند و علی رغم موج گسترده دستگیری ها و بازداشت ها از سوی پلیس کالیفرنیا، پرچم آمریکا را آتش زدند! جالب اینجاست که استراتژیست ها و تحلیلگران بنام آمریکا نیز همانند دولتمردان این کشور تاکتیک «قدرت انکار» را در پیش گرفته اند و از «قدرت تبیین کنندگی» سر باز می زنند، چطور؟ بخوانید... ۴- فرانتس فوکویاما در تازه ترین گفت وگویش با اشپیگل که اخیرا منتشر شده است در تحلیل جنبش تسخیر وال استریت می گوید: «جنبش تسخیر وال استریت را جدی نمی گیرم... آنها آنتی کاپیتالیست هایی فاقد فکر و اندیشه جدید به شمار می آیند.» طرفه آنکه آقای فوکویاما که زمانی نظریه «پایان تاریخ» را مدعی شده بود و بعد آن نظریه را در پی بحران گسترده مالی در سال ۲۰۰۸ در اروپا و آمریکا پس گرفته بود اکنون در این مصاحبه در سیری قهقرایی لیبرال دموکراسی را تنها الگوی موفق جهانی برشمرده و ادعا کرده است آلترناتیوی برای نظام سرمایه داری وجود ندارد! آنچه جالب است این که «کیسینجر» استراتژیست برجسته آمریکایی نیز اخیرا در مصاحبه با «گلوبال ریسرچ» از قریب الوقوع بودن «پایان دنیا» سخن می گوید و بی آن که تحلیلی برای تحولات منطقه و جنبش تسخیر وال استریت ارائه دهد متکبرانه می گوید که تنها یک ابرقدرت باقی می ماند و آن ابرقدرت]







